1:00
در آن دوری و بدحالی نبودم از رخت خالی به دل می دیدمت وز جان سلامت می فرستادم شاعر: هوشنگ ابتهاج گوینده: زهرا شیبانی تنها صداست که می ماند #تنها_صداست_که_می_ماند #هوشنگ_ابتهاج #ابتهاج #زهراشیبانی #زهرا_شیبانی #گوینده #رسانه #گویندگی #رادیوآفلاین #رادیو ...
0:36
کلیپ بسیار زیبا و دیدنی شعر خوانی هوشنگ ابتهاج !
0:44
ادما حرص میزنن برای زنده موندن این به اختیار خودشون نیست. از چی میترسید چیزی که هرگز نمیتونه اتفاق بیفته ........
0:14
گر بدی گیرد جهان را سر به سر از دلم امیدخوبی را مبر
0:15
نشستهام به در نگاه میکنم دریچه آه میکشد تو از کدام راه میرسی خیال دیدنت چه دلپذیر بود جوانیام در این امید پیر شد نیامدی و دیر شد *بین دریچه آه می کشد یا دری که آه میکشد بین شنوندگان اختلاف نظر وجود دارد.
0:15
ابری ست بارانی ابری که گویی گریه های قرن ها را در گلو دارد ابری که در من یکریز می بارد شب های بارانی او با صدای گریه اش غمناک می خواند
0:15
خیال دیدنت چه دلپذیر بود جوانی ام در این امید پیر شد نیامدی و دیر شد...
0:59
خانه دلتنگ غروبی خفه بود مثل امروز که تنگ است دلم پدرم گفت چراغ و شب از شب پُر شد من به خود گفتم یک روز گذشت مادرم آه کشید زود برخواهد گشت
0:15
خاکستر ما نیز خاموشی نگیرد ای سینه سوزان زیبا شعله وا کن
0:23
آنكه از جان دوستتر ميدارمش با زبانِ تلخ ميآزارمش گرچه او خود زين ستم دلخونتر است رنجِ او از رنجِ من افزونتر است
0:32
"این همه راه آمدی، آری بنشین خستهای و حق داری نَفَسی تازه کن، نمیدانم چند ماندهست از شبِ دشوار تا رسیدن هنوز باید رفت کار سخت است و راه ناهموار"
0:59
تاسیان هوشنگ ابتهاج 00:00 خانه دلتنگ غروبی خفه بود مثل امروز که تنگ است دلم پدرم گفت چراغ و شب از شب پُر شد من به خود گفتم یک روز گذشت مادرم آه کشید زود برخواهد گشت ابری آهسته به چشمم لغزید و سپس خوابم برد که گمان داشت که هست این همه درد ...
0:32
اما چه باید گفت از انسان نمایانی که ننگ نام انسانند درنده خویانی که هم دندان گرگانند آنان که عشق و مهربانی را در دستهای کور کین کشتند آنان که انسان بودن خود را در پای دین کشتند...
1:05
شبم از بی ستارگی شب گور در دلم گرمی ستاره ی دور آذرخشم گهی نشانه گرفت گه تگرگم به تازیانه گرفت بر سرم آشیانه بست کلاغ آسمان تیره گشت چون پر زاغ مرغ شبخوان که با دلم می خواند رفت و این آشیانه خالی ماند
0:40
میبینم آن شکفتنِ شادی را پروازِ بلند آدمیزادی را آن جشنِ بزرگ روز آزادی را. کیوان خندان به سایه میگوید: دیدی؟ به تو میگفتم! آری. تو همیشه راست میگفتی. میبینم. میبینم.
0:38
نتوانستم که بگویم دلم اینجا مانده است. من پی گمشده ام آمده ام... ارغوانم را میخواهم آه در خانه خود بیگانه ام. در آن سوری پنجره وای... ارغوان داشت نگآهم میکرد...:)
6:28
(چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی/ من چه گویم که غریب است دلم در وطنم) این شعر در سال 1997 به همراه محمدرضا لطفی و محمد قوی حلم در شهر کلن آلمان توسط امیرهوشنگ ابتهاج خوانده شده است. ابتهاج امروز در95 سالگی درگذشت….
1:31
هوشنگ ابتهاج شاعر نامدار کشورمان متخلص به «ه. الف سایه»، طبق اعلام اینستاگرامی فرزندش، بامداد امروز دار فانی را وداع گفت. در ادامه، فیلمی از نظر هوشنگ ابتهاج درباره زندگی و مرگ را مشاهده میکنید.
1:28
مشاور وزیر ارشاد گفت: ظهر امروز وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با دختر آقای هوشنگ ابتهاج تلفنی گفتگو کرد و مقرر شد مراسم تشییع در رشت برگزار شود. وزارت ارشاد با همراهی صندوق هنر همه هزینهها را به عهده گرفته است.
4:09
یلدا ابتهاج در مراسم خاکسپاری "سایه" در باغ محتشم رشت گفت: بارها گفته بود که کسی که با مردم با صداقیت و صمیمیت صحبت کند مردم قدر او را می دانند. بازگشت سایه به وطن آرزویی بود که همیشه داشت و در اینجا به خاک سپرده خواهد شد.
0:58
بخشی از مداحی محمود کریمی با شعر هوشنگ ابتهاج در سال 97 را مشاهده می کنید./ هوشنگ ابتهاج(سایه) صبح امروز شنبه 5شهریور در رشت به خاک سپرده شد.
0:52
پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم که بیانی چو زبان تو ندارد سخنم ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راست تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم صبر کن ای دل غم دیده که چون پیر حزین عاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنم چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی من چه گویم که غریب است دلم ...
2:02
زمان میانِ من و او جدایی افکنده ست من ایستاده در اکنون و او در آینده ست چه مایه گشتم و آینده حال گشت و گذشت هنوز در پی آینده حال گردنده ست به هر قدم قدَری گفتم از زمان کندم کنون چو مینگرم او ز عمرِ من کنده ست به آرزو نرسیدیم و دیر دانستیم که راه دورتر از ...
0:42