1:44
7:43
0:23
آنکه از جان دوست تر می دارمش با زبان تلخ می آزارمش گر چه او نخواد زین ستم دلخون تر است رنج او از رنج من افزون تر است #هوشنگ_ابتهاج
0:44
ادما حرص میزنن برای زنده موندن این به اختیار خودشون نیست. از چی میترسید چیزی که هرگز نمیتونه اتفاق بیفته ........
0:15
نشستهام به در نگاه میکنم دریچه آه میکشد تو از کدام راه میرسی خیال دیدنت چه دلپذیر بود جوانیام در این امید پیر شد نیامدی و دیر شد *بین دریچه آه می کشد یا دری که آه میکشد بین شنوندگان اختلاف نظر وجود دارد.
0:15
ابری ست بارانی ابری که گویی گریه های قرن ها را در گلو دارد ابری که در من یکریز می بارد شب های بارانی او با صدای گریه اش غمناک می خواند
0:59
خانه دلتنگ غروبی خفه بود مثل امروز که تنگ است دلم پدرم گفت چراغ و شب از شب پُر شد من به خود گفتم یک روز گذشت مادرم آه کشید زود برخواهد گشت
0:52
بزم تو مرا می طلبد ، آمدم ای جان من عودم و از سوختنم نیست رهایی تا در قفس بال و پر خویش اسیرست بیگانه ی پرواز بود مرغ هوایی با شوق سرانگشت تو لبریز نواهاست تا خود به کنارت چه کند چنگ نوایی
0:59
تاسیان هوشنگ ابتهاج 00:00 خانه دلتنگ غروبی خفه بود مثل امروز که تنگ است دلم پدرم گفت چراغ و شب از شب پُر شد من به خود گفتم یک روز گذشت مادرم آه کشید زود برخواهد گشت ابری آهسته به چشمم لغزید و سپس خوابم برد که گمان داشت که هست این همه درد ...
1:01
در این سرای بیکسی نشستهام به در نگاه میکنم دریچه آه میکشد تو از کدام راه میرسی خیال دیدنت چه دلپذیر بود جوانیام در این امید پیر شد نیامدی و دیر شد
1:05
شبم از بی ستارگی شب گور در دلم گرمی ستاره ی دور آذرخشم گهی نشانه گرفت گه تگرگم به تازیانه گرفت بر سرم آشیانه بست کلاغ آسمان تیره گشت چون پر زاغ مرغ شبخوان که با دلم می خواند رفت و این آشیانه خالی ماند
3:32
هوای روی تو دارم نمی گذارندم مگر به کوی تو این ابرها ببارندم مرا که مست توام این خمار خواهد کشت نگاه کن که به دست که می سپارندم مگر در این شب دیر انتظار عاشق کش به وعده های وصال تو زنده دارندم غم نمی خورد ایام و جای رنجش نیست هزار شکر که بی غم نمی گذارندم ...
1:00
زيباست، آری زندگی، زيباست اي عشق ! اين قوم مرگ انديش را هم ديده واكن بيگانه خويشند اين ناآشنايان بيگانه را با خويشی خويش آشنا كن دلدادگان را اين چنين دلگير مگذار ای جان زيبايی جهان را دلگشا كن خاموشی گويندگان آوای مرگ است ای بانگ آزادی ج ...
7:43
رغوان شاخه همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابیست هوا؟ یا گرفته است هنوز ؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است آسمانی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه میبینم دیوار است آه این سخت سیاه آنچنان نزدیک است که چو بر میکشم از سینه نفس ...
0:59
خانه دل تنگ غروبی خفه بود مثل امروز که تنگ است دلم پدرم گفت چراغ و شب از شب پر شد من به خود گفتم یک روز گذشت مادرم آه کشید زود بر خواهد گشت ابری هست به چشمم لغزید و سپس خوابم برد که گمان داشت که هست این همه درد در کمین دل آن کودک خرد ؟ آری آن ...
0:38
نتوانستم که بگویم دلم اینجا مانده است. من پی گمشده ام آمده ام... ارغوانم را میخواهم آه در خانه خود بیگانه ام. در آن سوری پنجره وای... ارغوان داشت نگآهم میکرد...:)
6:28
(چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی/ من چه گویم که غریب است دلم در وطنم) این شعر در سال 1997 به همراه محمدرضا لطفی و محمد قوی حلم در شهر کلن آلمان توسط امیرهوشنگ ابتهاج خوانده شده است. ابتهاج امروز در95 سالگی درگذشت….
1:28
مشاور وزیر ارشاد گفت: ظهر امروز وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با دختر آقای هوشنگ ابتهاج تلفنی گفتگو کرد و مقرر شد مراسم تشییع در رشت برگزار شود. وزارت ارشاد با همراهی صندوق هنر همه هزینهها را به عهده گرفته است.
0:12
کلیپ نوشته غمناک درباره ادم های صبور برای وضعیت واتساپ
4:09
یلدا ابتهاج در مراسم خاکسپاری "سایه" در باغ محتشم رشت گفت: بارها گفته بود که کسی که با مردم با صداقیت و صمیمیت صحبت کند مردم قدر او را می دانند. بازگشت سایه به وطن آرزویی بود که همیشه داشت و در اینجا به خاک سپرده خواهد شد.
0:46
سحر جعفری جوزانی، بازیگر سینما و تلویزیون که در سالهای اخیر با دکلمه و خواندن اشعار و نثرهای فارسی و ترجمه، سعی در ترویج ادبیات در میان مخاطبانش داشته، به تازگی شعری از زندهیاد هوشنگ ابتهاج (ه.الف سایه) را دکلمه و منتشر کرد.
0:26
تفنگ دسته نقره ام رو فروختم برا دلبر قبای ترمه دوختم فرستادم برایش، پس فرستاد تفنگ دسته نقره ام داد و بیداد
1:28
دکلمه شعر از استاد شعر فارسی هوشنگ ابتهاج
0:42