2:41
اینجا یک آقایی بود، دندانساز بود. خدا رحمتش کند. الان دیگر مدت هاست او را نمی بینم. بالاخره، ایشان می گفت: یک کسی آمد مطب ما، مثلا دندان سازی ما. توی خانه ما یک اتاقی را مخصوص مطب کرده بودیم؛ پشتش، در اندرون، بچه های ما بودند. [شخص] آمد گفت: می دانی، اسامی 313 ...
1:26
مرغ عشق خانه ما به اسم فر فر با کلی شیرین کاری که همه ازش خوشش میاد. دندانسازی میکنه درب قفس رو باز میکنه و با گربه خونه مون بازی میکنه. اون عاشق من هست و من هم عاشق اونم.