<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><rss version="2.0">
    <channel>
        <title>استاد محمدصادق مولاقلی</title>
        <link>https://www.dalfak.com/mohammadsadgh_molaghli</link>
        <description></description>
        <language>fa-IR</language>
                    <item>
                <title>![CDATA[مبنایی بر عاقل و عاشق (سخنرانی استاد محمدصادق مولاقلی)]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/il4mtc</link>
                <description>![CDATA[در اصل او فرع عشق را بر عقل سوا است 
هر چند که بر هر دو فرع مقصد خدا است
در مقصد عشق اصلیست که جان فدا است
هر چند که بر عقل این ره بر تن جفا است
در مبدا عقل، می نویسند که مقصد عظیم و نارسا است
هرچندکه بر عشق می نویسند، معشوق همینجا است
در پیرو عقل گنه نو را بر گنه کار توبه ای نو کفا است
هرچند که بر عشق گنه بی معنا و توبه کننده بی وفا است
در مقصد عقل تکاملیست کز برای مذهب و دین است
هرچند که بر عشق تکامل تنها بر صاحب دین است
از نظر عقل بهشت را لذت و آرامش و رفاه  است
هرچند که بر عشق، بهشت تقرب بر خدا است
بر تفکر عقل دوزخ نیز پر از آتش و درد و جفا است
هر چند که بر عشق دوزخ همان نفس و رفاه است
در طریق عقل انسان را نیاز بر خواب و خوراک است
هر چند که بر عشق ، نیاز تنها بر خود ذات خدا است]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[ابلیس عاشق (سخنرانی استاد محمدصادق مولاقلی)]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/jsgx9l</link>
                <description>![CDATA[انس عاقل آنیست که نمی دارد عملی بر غیر،الی به او
اما ابلیس عاشق همان بود که نداشت عملی بر غیر، حتی به او 
حصرت جنت نخور ای ابلیس که بر خود جنت عشق کردی که کس نکرد
حارص دوزخ نباش، که آتش عشق را خود بر خود کردی که کس نکرد 
تو بر من سجده نکردی در ره عشق از برای او
اما خود جای سجده داری،همانا وفا داشتی در ره او
من از خاک و تو از آتشی، این را مغفل دار در ره خدا
من و تو همزادیم‌،چرا که زاده ی عشقیم و معشوقمان‌
من و تو در عشق یک معشوقه ایم،بر من مانع نشو، هم عشق من
من و تو اندر خم یک راهه ایم،مرا گمراه مکن همراه من
من و تو هم دردیم، مرا نیرنگ نزن هم درد من
من و تو بر درد یک زخمیم،مرا نیازار هم زخم من
همه تو را لعن و نفرین می‌کنند از برای خدای
من تو را دعا میکنم کنم که باز گردی در درگاه خدای
همه از تو می‌گریزند که باشند در بهشت خدای
پس گمراه کن ره کسانی که خواهد خلق او و نیستند با خدای
همه تا کرده ای کردند گنه، بیاندازند بر گردن شمای
آخر چه کردی با خود، چگونه میکشی بار گناه اینهایپ.؟
یا رب! هیچ عاشقی را بر عقل تکامل نده...
عاشق در خود نباشد،بر تو باشد بر رضای
اما چندی عاقلان بودند که نبودند بر خدای...]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[حلالیت از تن (سروده استاد محمدصادق مولاقلی)]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/l6bsj8</link>
                <description>![CDATA[تن حلال کن تو ای جان مرا
که ظلم ها دیده ای بیش در ره خدا
طعام خواستی بمیراند میل تو را
تا قصد خواب کردی،بخواباند نفس خواب تو را
تا علم غیر جوییدی نادان گردانید چندی تو را
تا علم حق خواستی،گرفتار کرد دردی تو را
اندک آب خوردی سوزانید با رنج حلق تو را
طعام نداد و خاک خوردی، براستی این بود حق تو را؟
به جنت جوییدی‌ به بیابان ها رسیدی عجب تو را!
به بیابان رفتی،آخر هم به خاک پیوستی وای تو را!
دیده به دنیا ساختی،کور ساخت چشم تو را!
دیده به حق کردی،ندیدی وجودِ وجود او را!
تا که بر دردی شدی،شد بیش دردی علاج درد تو را!
تا که بر تو ظلمتی کردند،تحسین کرد آن ظلم بر تو را!
تاکه حقی باطل کردی،باطل کرد هر حقی از تو را!
تا که حقی از تو باطل کردند،وقف کرد حق دیگر تو را!
لیک‌سر انجام بیند جان من خود حق در بهشت 
و آخر هم تو چه دیدی ثمر را جز خاک و خشت؟]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[طریق عرفانی (سخنرانی استاد محمدصادق مولاقلی)]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/1vfr7u</link>
                <description>![CDATA[انسان عارف نشود تا زمانی که سالک نشود
و انسان سالک نشود تا زمانی که عالم نشود
و انسان عالم نشود تا زمانی که عاقل نشود
و همچنین عاقل نشود تا زمانی که عاشق نشود 
و عاشق نشود تا زمانی که معشوق نباشد
و معشوق حاصل نشود تا زمانی که عشق واحد نباشد
و زمانی معشوق واحد میشود که غیر نباشد
و زمانی غیر از میان رود که انسان عارف شود
یعنی آنکه مقصد همان مبدا باشد
منظور آن است که انسان بایست خود را در عضوی بر سالک،عالم،عاقل و عاشق به شمار آورد و اعمال آنان را به جا آور و نیز از داشته های خود بهره گرفته و به دو چیز عمل کند:
اولی آنکه به هر آنچه که می داند عمل کند 
و دومی آنکه هر گاه در تلاش بر پیشرفت دانسته های خود کند.
و این توصیفی از طریق عرفان است.]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[چشمِ عشق (استاد محمدصادق مولاقلی)]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/cvsusw</link>
                <description>![CDATA[چشم در معنی عقل تکه‌گوشتی در آیینه بینی
چشم امّا در معنی عشق هیچگاه چنین نبینی
عشق، عقل نیست‌که چشم دارد و او نمی بیند
عشق آنیست که می‌داند و جز‌ او را نمی بیند 
چشم عاقل نگرد که خودیست همراه خدای
چشم عاشق نبیند بر هیچ جز از برای خدای 
عشق ها را گر که به دل ها افزون شود 
چشم های دنیا از درد دنیا ها کور شود 
عشق ها را گر که  به آتش ها راه بود 
چشم های نابینای حق در آن هلاک بود 
چشم ها گر که در آتش ها کور شوند
چشم هایی ز حق  به دل ها افزون شوند 
حال که تن دو چشم دارد و آن نیز به یک سو
سوی حق نتوان کرد زمانی که دنیا دارد هزار سو 
گر‌ چه عالم همه از صنع حق و خدا باشد
اما عشق خدای، اصل است، نه صنع که غیر او باشد. 
همه عالم آمد تا بر دیده ی ما دعوی عشق به حق رساند
ما چه کردیم با خود؟عشق را بر دعویگر به پایان رساندیم]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[حجاب نفسانی (سخنرانی استاد محمدصادق مولاقلی)]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/sa3vum</link>
                <description>![CDATA[راه آن است بیش اندیشی،اما جز او بر هیچ اندیشه نکن! 
و اما گر اندیشه کردی بر غیر،پیش نرو و ز آن هیچ ندان! 
و گر اندیشه کردی و دانستی،آگاه باش و ز آن هیچ نخواه! 
و حتی اگر اندیشه کردی و دانستی و خواستی،بر آن چشم بند و او را نبین،که در غیر این صورت،خلوار خاکی بر چشم خود بین!
و اما اگر ز باره اندیشه کردی و دانستی و خواستی و نگر کردی، هرگز به آن دل نبند،که دلبریدن امری دشوار است! 
و زمانی که دلبستی،بدان که غیر او هیچ است؛و تا خود نگر کردی و به فهم رسیدی، چشم عقل خیش را بر آن ببند؛ وچنین نگردد الی چشم سفید کنی!
وهمانا که بصیرت بر جمال حق طلبی و چشمانت را جز او ببندی!
وپا بر جز درویشانه ات نگزاری!
و چنین نگردد آلی آنکه پا زتن جدایی! 
ودست بر غیر آن نجنبانی؛الی دستانت را کنار بگزاری!
و چنان نگردد الی آن که روح ز تن رها کنی و با ذهنی پاک حیات کنی،نه با جسم پلیدی از جنس طبیعت و نفسانیت!]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[وجود انسان (سخنرانی استاد محمدصادق مولاقلی)]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/lkb4t5</link>
                <description>![CDATA[وجود انسان از وجود خداست!
وهدف انسان توصل به وجود خیش.
ودنیای خاکی مانه ایست بین طبیعت و حقیقت؛
و عارفان همان هایی هستند که از مانع گذر کرده و به وجود اصیل خود پیوستند، همان هایی که از مرگ نجات یافته و زنده شدند. 

برای انسان مرگ هرگز معنایی نخواهد داشت؛
و مردگان همان هایی هستند که هرگز زنده نشده اند.

انسان همانیست که اشرف مخلوقات است،
نه اشرف ثروت و زینت های دنیوی!

وهمانا که وجود انسان را به دنیای خاکی راه نیست،
وخاکیان را راهی به انسانیت نیست.
چه بساکه وجود انسان از خداست ، نه از خاک و آتش
چراکه خاک و آتش! خدانیست.]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[جهالت (سخنی از استاد مولاقلی)]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/tcgj4r</link>
                <description>![CDATA[تمام عرفان و اسلام و ادیان تنها بهانه ای است
ره و طریقت و هر همه تنها حق تعالی است.
و در این راه بایست از خلایقِ حق  لدبرید؛ چراکه انسان در برابر دلبریدن از خلایق، خالق آن را به دست می آورد.
و مخلوقی که منکر این باشد، آن موجودی جاهل است.
حقیقت این است که تمام تفکراتی وجود حق و سخنان بیان شده را انکار می کنند، ذهن، روح و بلکه ذات آنها مبنی بر جاهلیت است. 
و تنها راه درمان زین جهالت، تجربه است‌.
چرا که اگر به عنوان مثال مزه طعامی را نچشی، طعم اصیل آن را نخواهی دانست، و در این صورت تمام تصورات تو از آن ظاهر و شایعاتی خواهد بود که دیگران نقل می کنند و ممکن است با چشیدن و تجربه طعم و مزه  آن نظرت از آن به طور کامل تغییر کند!
چراکه تمام آن تصورات ممکن است بر اساس یابه‌ گویی های مردمی نادان بوده، که حتی آنها نیز مزه آن طعام را تجربه نکرده اند‌، و در مورد فواید آن چیزی نمی دانند. و یا اگر هم میدانند، بر قصد حسادت نمی گویند.
آری، جاهلیت همین است که هر سخنی را بی دلیل و منطق قبول یا انکار کنی!
و عملی را بی سبب و یا آنکه از برای طاعت بیجا و یا مأخوذ به حیا بودن انجام دهی، و به عاقبت و اعمال آن توجه نکنی.
جهالت آن است که هر روز بیشتر از دیروز ندانی!
و چه بسا روز به روز از مسیر حق دور شوی و در مسیری نادرست قدم گذاری، اما همچنان متوجه اشتباه خود نباشی! 

هرچه هستید و هرچه انجام می‌دهید، لااقل به یاد او باشید؛که همچنان در مسیر او باشید.]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[زبان انسانیت (استاد محمدصادق مولاقلی)]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/75ksom</link>
                <description>![CDATA[با خدا سخن بگویید، قطعا او هم به شخصه و بی واسطه با شما سخن خواهد گفت.
اما نه به آن زبانی که شما انسان نما ها سخن می گویید!
نه به زبان مادری!
نه به زبان ملی!
و نه به زبان عربی!
اگر انسان هستید به زبان انسانیت با او سخن بگویید‌.
که در این صورت خدا نیز با زبان قرب و عشق، جواب شما را خواهد داد! و با شما که از وجود و روح او هستید، هم کلام خواهد شد. به شخصه، و بی واسطه!
و همواره به یاد داشته باشید زمانی که انسان عابد متوجه سخن خیش که با خدا گفته، شود و آن را با تمام وجود احساس کند، علاوه بر زبان مادی، بر زبان علم و اندیشه و انسانیت نیز گویا شده است!
و همان گاه که کشفیات ذهن انسان را احاطه میکند، و عشق به معشوق که حق باشد توسل یابد؛ آن بدین معناست که خداوند با انسان سخن گفته و انسان آن سخن که به زبان عشق و قرب بوده را درک و فهم کرده است. واین یعنی سخن ورزیدن با خدا!

واما اگر مدت ها از برای عبادت ذکر خدای آورید، اما معنا و فهم آن را به ذهن نیاورید، یعنی آب در هاونگ کوبیدن!]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[کفر نعمت (استاد محمدصادق مولاقلی)]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/sv31lw</link>
                <description>![CDATA[این همه کفر گویی از برای چه؟ 
مگر نمی دانید که دنیا فانیست؟
مگر نمی شناسید خدا را؟
امروزه خلایق از بر نفس خدای یکدیگر شدند.
اما غافل اند از آن که خدایی وجود دارد که تمام آن خلایق را که در شرایط ها،موقعیت ها و در عرصه های مختلف از آنها یاری می‌خواهند،را نیز خود او آفریده است.
وهمانا که تمام قوای انسان،از قوای خداوند سر چشمه می گیرد؛و در اصل در مواقع در خواست یاری و کمک در هر  زمینه و نیازی از مردم خود خداست که نیاز شما بر طرف و شما را یاری می کند؛چراکه انسان بدون خداوند هیچ است و کمتر عملی از او بر نخواهد آمد؛ و چه بسا بدون خواست خدا، انسانی نیز وجود نخواهد داشت!
و آنان که گویند خداوند بر ما رزق و نعمتی عطا نمی نماید،بدانند که شخص خود یک رزق و نعمت بزرگی است.
چه بسا اگر دنیا از برای تو بود اما تو ای وجود نداشتی؛ دنیایت به چه کار آید؟
و بیاندیش که چه ها داری؛ نه تنها آنچه نداری!
که درزم نداشته ات نیز نعمت است!
اگر همچنان کفر می گویی، بدان نمک می خوری و نمکدان می شکنی!
بیاندیش که گر نعمتی بر تو نازل نبود،حتی اگر خود بودی
غیر نبود!
اگر مهر مادر نبود!
اگر سایه پدر نبود!
چگونه قد کشیده و بزرگتر می شدی؟ 

اگر قطره آب و ذره ای نان نبود!
از گشنگی تلف می شدی! 

اگر سقفی بالای سرت نبود!
در باد و باران و سرما بیمار شده و رنج می کشیدی! 

بیاندیش بر آفرینشی که خداوند در اختیار ما قرار داده!
بر خورشیدی تابان
بر ماهی درخشان
بر دریا و طبیعت
بر این همه طعام 
بر این همه موجودات
بر این همه زینت های دنیوی 
این همه لذایظ مادی
این همه وسیله های راحتی برای انسان
بر سلامتی ای دست نیافتنی که تو داری!
بر امنیتی که هر کس ندارد
بر این آرامش
و بر هر همه نعمت دیگر...
اگر دنیا می خواهید،بدون هیچ چشم داشتی، آن را به شما
عطا کرده است. 
اگر آخرت می خواهی هزاران روش مختلف برای کسب توشه آخرت خیش در مسیر تو قرار داده است!
مسیح و اسلام و دیگر ادیان، خیر و نیکی، عمل به واجبات و ترک محرمات؛ از جمله ی نعمتی هستند برای کسب و ساخت آخرت!
و اما این ها که از برای اهل ظاهر است!
ای کسانی که اهل باطن هستید! کفر شما از برای چیست؟
شما که بزرگ ترین نعمت را می توانید در اختیار داشته باشید!
و چه رزق و نعمتی بیش از این که او خود وجود خویش را به شما اهلان حق عطا کرده است!
پس دگر چه می خواهید؟
بر چه رضايت ندارید؟
نعمتی بالا تر از خود او!؟
ای حقانیان! بجنبید و هدیه خود را دریافت کنید.
اهدا کننده منتظر شماست! 

درزمن همواره به‌ ياد داشته باشید که ما بندگان هیچگونه طلبی از خداوند متعال نداریم! و نمی‌توانیم در برابر نداشته هایمان از او گله مند باشیم!

]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[دام گناه (استاد محمدصادق مولاقلی)]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/pissqn</link>
                <description>![CDATA[اصل آن است که که در چاه بیوفتی، اما در دام نیوفتی
پسر یعقوب در چاه افتاد و درآمد، پسر نوح در دام افتاد و نیامد.
بدان دام شیطان از برای اشتباه و گناه است و اشتباه و گناه خود همان دام شیطانی است.
اینطور نیست که گویی این گناه را از روی کنجکاوی انجام می دهم و بعد از آن دگر این گناه را انجام نخواهم داد.
یا آنکه این آخرین گناهی است که انجام می دهم؛ و یا هر استدلال دیگری از قبیل آن!
دام شیطان نزدیک تر از آن است که فکر می کنی!
کوچک ترین قدم اشتباهی را که برداشتی، در دام افتادی.
و آن که در دام افتاد تا انتهای دام خواهد رفت!
اگر می خواهی مرتکب گناهی شوی و فکر می کنی که در دام نمی افتی و یا آنکه می توانی از دام درایی؛ بدان که تو اکنون در دام بزرگی هستی به نام جهل و غلبه بر فکر گناه یعنی درآمدن از دام شیطان و انجام آن یعنی فرو رفتن در دام شیطان!
تو ای که  نمی توانی با غلبه بر فکر گناه از کناره دام خارج شوی، چگونه می توانی بعد فرو رفتن در دام، از آن خارج شوی؟
و بدان که ریشه تمام گناهان به یکدیگر متصل است و با اولین قدم اشتباه،به مقصدی اشتباه خواهی رسید!
و همچنین با اولین قدم صحیح که بر می داری، بر روی ریشه ی فضل خواهی ایستاد. اما بدان که در این صورت نیز دام شیطان در مسیر تو قرار خواهد گرفت، وبا اولین اشتباه بر روی ریشه ی فسق به تباهی خواهی!
هرچه هستید و هرچه انجام می‌دهید، لااقل به یاد او باشید که همچنان در مسیر او باشید!]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[مسیر حق (استاد محمدصادق مولاقلی)]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/v51woo</link>
                <description>![CDATA[#Repost
///@mohammadsadgh_molaghli: گر خواهی که در مسیر حق باشی ، بایست که از انجام عاملات شیطانی که با انجام آنها مقصد پلیدی را بر او کوتاه و آسان می ساختی، پرهیز و بر خلاف چنین عاملات انجام دهی تا که مسیر حق را ز ناحق برگذینی!
وهمانا که گر می خوردی و می خفتی و می گفتی و می خندیدی وچنان اسیر و باقی نفس و حب دنیا را داشتی، بدان که در راهی شیطانی قرار داری.
و از این مسیر شیطانی را نخواهی بِرهان؛ الی آنکه هیچ انجام ندی، الی به او. 
ونیست &amp;quot;الی&amp;quot;، جز آنکه اورا پرستی، نه بر او پرستی!
ونیست پرستش؛ الی علم همراه عمل!
ونیست علم و عملی؛ الی عبادت همراه ریاضت!
ونیست مسیر عبادت وحتی ریاضت؛ الی فتح بر نفس و شوق عبادت!
ونیست حتی بر آن هم راهی؛ الی اندک طعامی و اندک خسبیدن!
وحتی برآن نیز نیست؛ الی تنهایی و چله و دوری از مردم! 
و در آن است شکوفای علم و انگیزه ی خدا!
و در این راه بایست دوری از بندگانی حتی با دین و مسلمانی!
و قبول نیست در نزد او، الی بر قلب متقرب و متوصل! 
و تقرب و توصل نیاید ، الی بر قلب طالب!
و طالب نیست آن قلبی که جز او طلبد!
وحق طلب ندارد ، الی آن که تا ثریا طالب باشد!
و چنین نشود، الی روی هر آن مسیر طلب را!
ونیست راهی برای رفتن ، الی بر هر آنچه می دانی، در راه رسیدن به حق و پاکی وجود، عمل کنی! 
وچنین سان یعنی &amp;quot;مسیر حق&amp;quot;]</description>
            </item>
            </channel>
</rss>
