<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><rss version="2.0">
    <channel>
        <title>احمد یزدانی</title>
        <link>https://www.dalfak.com/kootevall</link>
        <description>عاشقی آواره ، شاعری دیوانه
قاطیم کُلّاً من ، دربدر ، بی خانه
مثل مجنون هستم، عاشق لیلایم
رنج دوری بر دل، بار غم بر شانه
همه ی عمرم دور بوده ام از خویشم
شمع روشن بود او ،بوده ام پروانه
در کویر و جنگل ، زندگی کردم من
هرکجا دل خوش بود ،بوده من را خانه
یک قلم با کاغذ ، چون رفیق راهم
موی اشعارم را ، مینمودم شانه
گشته ام ایران را ،گهگداری خارج
دیده هایم هستند ،مثل یک افسانه
نوجوانی بودم ، آتشی سوزنده
در جوانی دلشاد ،خوشدلی مستانه
در مسیر پیری ، همدمم اشعارم
می نویسم گاهی ، قطعه ای رندانه
بسته ام دل را بر ، مهر فرزندانم
همسری دلبسته ،عشقی آگاهانه
هرچه بر خود خواهم ، بر تمامِ مردم
می پسندم با جان، محکم و مردانه.
#احمد_یزدانی</description>
        <language>fa-IR</language>
                    <item>
                <title>![CDATA[یاکریم]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/ibziq1</link>
                <description>![CDATA[هرکه گردید بدور تو کبوتر شده است
قاصد نامه ی دلداری دلبر شده است
جَلد تو در همه ی عمر شده درگیر است
عمر او در سفر دیدن تو سر شده است
چهره بنمای بمن عشق گرفتار توام
بی تو از خیر جهان قسمت من شر شده است
مثل شمعی که پس از سوختنم میمیرم
مردن و زنده شدن دور مکرّر شده است
تاب دوری توام نیست بیا روشن کن
خانه ای را که چو زندان سکندر شده است
تا به کی چشم به در دل به هوای تو خراب
گوش جان جز به هوای تو دگر کر شده است
‎#احمد_یزدانی]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[تبریک بهاران]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/hj63gd</link>
                <description>![CDATA[تبریک بهاران به تو ای ایرانی
خورشید بیاید به دلت مهمانی
نابود شود این کرونای منحوس
سختی برود شود امور آسانی .]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[باران توطیه]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/wqov9x</link>
                <description>![CDATA[باران توطیه ها بر ثمر نشست
در کُنجِ فقر پدر با پسر نشست
فاسد شدند گروهی از حاکمان
زخم زبان مدّعیان هم به بر نشست

مدیون تک تکِ افراد  میهنند
بردند و رفته بدامان دشمنند
هستند در خیال خود از مردم زرنگ
شکرش بجاست که یک عدّه ی کمند

چپ یا که راست یکی بوده در نظر
دزدیده اندو فراهم شد این خطر
شاید که چشمه شود بسته با دو بیل
سیلاب را نبود چاره ای دگر

میگویم از غم مردم که عالی اند
در وقت جشن و عزا مثل قالی اند
هرکس که آمده پا روی شانه هاست
همواره دست دو وَ احتمالی اند

میگویم اینکه وطن جای پاکی است
ذاتِ گوهر هنرِ تابناکی است
مادر عزیز همه نور چشم ماست
مام وطن اسیر غم شرمناکی است

میگیرد عاقبت یقه ی دزد را شهید
کشور فراز و فرودی زیاد دید
در گوشه گوشه ی این خاک داده اند
با خون بمردم خود شاهدان نوید
#احمد_یزدانی ]</description>
            </item>
            </channel>
</rss>
