<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><rss version="2.0">
    <channel>
        <title>فری شارژ</title>
        <link>https://www.dalfak.com/free-charges</link>
        <description>#شارژ رایگان #اینترنت رایگان</description>
        <language>fa-IR</language>
                    <item>
                <title>![CDATA[فال قهوه]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/xad6qb</link>
                <description>![CDATA[در هیچ فال قهوه ای من برای تو در نیامدم. هیچ کولی آواره ای من را برای تو در کف دستت نخواند. تنها من بودم که اصرار داشتم جایی سر راه تو سبز شوم و حساب قهوه ها و کولی ها و سرنوشت را با هم برسم. جنگ نابرابری بود...
بقیه در
http://free-charges.com/3401
]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[خانه دوست کجاست]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/47hda8</link>
                <description>![CDATA[اصلا نیاز نبود گلنار کار خاصی انجام دهد، همین که خودش بود یقین و اطمینان من به باد میرفت. اولین بار که در کلاس دست بلند تا حرف بزند و سوالی بپرسد، آهنگ صدایش تتمه مقاومت شهر تروای من را در هم شکست. هکتور وجود من در برابر قلعه ای که آن را تصرف ناشدنی میپنداشتم به خاک افتاده بود. شهر تسلیم مطلق گلنار بود. بقیه در http://free-charges.com/3394]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[خانه میسازم در همسایگی خیالت]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/pfibv3</link>
                <description>![CDATA[پای بساطی ولی داری جون میکنی خیال یکی رو نزدیک کنی. بعد نمیشه. خیالش رامت نمیشه، نیستش. آخه خیلی وقته ندیدیش. بعد یهو دلت رم میکنه میخوای از نظرت دورش کنی. نمیشه. اینبار خیالت لج میکنه و صاف و روشن انگار که روز اول باشه میاد جلو چشمت. بابای بابات رو در میاره. بقیه در http://free-charges.com/3390]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/b1lwh7</link>
                <description>![CDATA[به نظر میرسید کلمات معانی را تنگتر از همیشه در آغوش گرفته اند. اصلا بعضیهایشان را انگار دوباره کشف کرده بودم. میگفتم دلتنگ هستم و احساس میکردم دلم را زیر قبر هزار فرعون در هرمی سرد و بی روح دفن کرده اند. میگفتم از دیدارت شادم و اینطور بود که کلید بهشت را به من داده باشند گفته باشند هر وقت دلت خواست اینجا باش.
 بقیه در http://free-charges.com/3385]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[مرغ سحر]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/rspila</link>
                <description>![CDATA[الان زیر این حجم آوار بیچارگی تمام سوالها هم یقه ام را گرفته اند. حقیقتی وجود دارد. من دلتنگ گلنسا هستم. وقتهایی که بود هم دلتنگ بود. خیال میکنم ذات من از آنهایست که عشق برایشان رنگ غم دارد.
 بقیه در http://free-charges.com/3379]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[شد خزان گلشن آشنایی]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/bjlwgo</link>
                <description>![CDATA[از یک طرف میخواهم  پایان زندگی ام که توام با تنهایی بود با مرگی در اوج تنهایی باشد و از طرف دیگر هیبت مرگ و این حادثه بر افکارم سایه افکنده است. دوست ندارم اعتراف کنم ولی گاهی در این لحظات آغوش یا شانه ای میخواهم که همراه آن وزن این لحظات را تحمل کنم.
بقیه در
http://free-charges.com/3361]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[آهای خبردار]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/iqo419</link>
                <description>![CDATA[
یاد چادر گل گلی منیژه میفتم. یه عطری داشت که اسم نداشت. عطر خودش بود. هوش از سرم میبرد و همه غمهای عالم رو میشست و میبرد. الان که نیست غمها رو هم پشته پشته قد میکشن. هیچ چی هم نمیشوره ببره. تف به گور بابای اونی که یادمون داد مرد که گریه نمیکنه. 
بقیه در 
http://free-charges.com/3358]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[صدا کن مرا]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/o4um7a</link>
                <description>![CDATA[شارژ رایگان
صدایی چنان با طراوت که انگار صدای باز شدن دروازه های بهشت است، طنینی آنچنان گیرا که انگار ساحل در آشتی ترین نقطه با موج به وصلی همیشگی رسیده و دور از بدخواهی جزر و مد و حتی حضور صدفی کنجکاو میتواند به وسعت ابدیتی بی کران مشغول رازگویی و نجوای با دریاست. بقیه در http://free-charges.com/3354]</description>
            </item>
            </channel>
</rss>
