<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><rss version="2.0">
    <channel>
        <title>Farzamkarimi/فرزام کریمی</title>
        <link>https://www.dalfak.com/farzamkarimi666</link>
        <description>این کانال مختص معرفی آثار ترجمه ام و کلیه ی نوشته هایم در جراید معتبر کشور در قالب محتوای متنی و رسانه ای میباشد</description>
        <language>fa-IR</language>
                    <item>
                <title>![CDATA[داگلاس و جنبش سیاهپوستان]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/8rbvis</link>
                <description>![CDATA[‍نقش داگلاس در لغو برده داری                                                                                                                                         (زیرنویس فارسی)                                                                                                                                                                               ترجمه,زیرنویس:فرزام  کریمی 





                                                                                                                                                                                                             لغو برده‌داری پس از جنگ داخلی، موجب پذیرشِ سیاه‌پوستان در جمع خانوادهٔ سفیدپوستانِ آمریکا شد. توقف جنگ در سال 1865 فرصتی جدی برای مبارزهٔ سیاه‌پوستان و مشارکت آنها در اعلامیهٔ استقلال و بهره‌مندی از وعده‌های مندرج در آن بود. ناگاه سخنگویان مختلفی در میان سیاه‌پوستان آمریکا ظهور کردند که شاخص‌ترین آنها فردریک داگلاس  بود. داگلاس که در سال 1818 به دنیا آمد طعم بردگی را چشیده بود وی نخستین رهبر سیاه‌پوستی بود که احترام و توجه سفیدپوستان آمریکایی را به خود جلب کرد و پیش از مرگش در سال 1895 به‌عنوان مدیر فدرال و نمایندهٔ دیپلماتیک ایالات متحدهٔ آمریکا در هائیتی نیز منصوب شد. آرمان راهگشای که بدون مصالحه در تمام عمر آن را دنبال کرد، جذب مردمش در جامعهٔ آمریکا از طریق تأکید بر حقوقِ سیاسی آنها بود. این موضوع در دورهٔ نوسازی پس از جنگ به شکلی دیگر نمایان شد چرا که تلاش‌ها برای بهبود اقتصاد ویرانِ جنوب با تغییر نگرش سفیدپوستان جنوبی نسبت به سیاه‌پوستان همراه بود و خود را در قالب خشونت و تلاش‌های کو کِلاکس کِلَن  و تلاشِ برای سلب حق رأی سیاه‌پوستان نشان داد.]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[مناقشه کامیل پالیا و سوزان سانتاگ  (زیرنویس فارسی)]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/9xv2gw</link>
                <description>![CDATA[ترجمه,زیرنویس:فرزام کریمی




نخستین دیدار پالیا با سانتاگ در پانزدهم اکتبر سال 1969 (روز راهپیمایی عظیم برای توقف جنگ ویتنام) بود و بعد از آن وقتی پالیا که یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی بود به ملاقات دوستش در پرینستون رفته بود، در آنجا با سانتاگ ملاقات کرد. در سال 1973، زمانی که پالیا در نخستین موقعیت شغلی دانشگاهی خویش در کالج بنینگتون مشغول به کار بود سانتاگ را یک فرد تندرو می‌دانست که سلطة مردانه را به چالش کشیده بود. در همان سال، پالیا به سخنرانی سانتاگ در دارثمورت  رفت و امیدوار بود که بتواند سخنرانی را برای او در بنینگتون ترتیب دهد؛ اما تأمین هزینه سخنرانی سانتاگ، دشوار بود؛ پالیا به‌منظور قانع‌کردن سانتاگ برای سخنرانی در بنینگتون از ریچارد تریسمان که دوست سانتاگ بود درخواست کمک کرد، کالج بنینگتون موافقت کرد که برای یک سخنرانی درباره مشکلات معاصر، هفتصد دلار (دوبرابر آنچه به سایر سخنرانان پرداخت می‌کردند) به سانتاگ بپردازند. پالیا طراحی اعلان‌ها را سازماندهی کرد و از دانشجویان خواست تا در سخنرانی سانتاگ شرکت کنند. سانتاگ، بسیار دیر (با تأخیر یک‌ساعته) به ساختمان بنینگتون (محل سخنرانی) رسید و در ادامه شروع به خواندن متنی کرد که پالیا آن را یک داستان کوتاه «خسته‌کننده و ناخوشایند» درباره «هیچ‌چیز» به سبک رمان‌های جدید فرانسوی نامید.
در نتیجه با سخنرانی سانتاگ در کالج بنینگتون، ذوق پالیا از بین رفت و وی از سانتاگ دلسرد شد، او معتقد بود که سانتاگ از رویارویی با دنیای دانشگاهی کنار کشیده بود و «اهانت (بی‌اعتنایی) رسمی» او نسبت به فرهنگ عامه، حاکی از نخبه‌گرایی بود که آثار نخستین او را نقض می‌کرد.]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[جوزف هیلز میلر و خوانش ساختارزدایانه  (زیرنویس فارسی)]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/cvpxgw</link>
                <description>![CDATA[ترجمه,زیرنویس: فرزام کریمی




دیدگاه جامعی وجود دارد که شعر یک خوانش آشکار اصلی دارد و خوانش ثانویه یا ساختارزدایانه همواره مانند انگل به خوانش اول چسبیده است. بااین‌وجود میلر ادعا می‌کند که هیچ تفاوتی میان این دو خوانش وجود ندارد. بر مبنای ادعای او شعر و خوانش‌های مختلف آن وجود دارند و همه آنها به یک اندازه معتبر یا نامعتبر هستند. شعر مانند غذا است و هر دو خوانش، آشکار و گنگ، مهمانانی بر سر سفره هستند. بدین ترتیب یک رابطه مثلثی بین شعر و دو خوانش آن وجود دارد که می‌توان این رابطه را مانند زنجیری تصور کرد که آغاز و پایان ندارد.
میلر استدلال می‌کند که یک خوانش آشکار مشخص، چیزی خیالی است. تنها خوانش ساختارزدایانه وجود دارد و این خوانش معانی جدید را شکل می‌دهد. شعر دنباله‌ای از نظارت را به همراه خواهد داشت که هیچگاه به یک خوانش و معنی صحیح و نهایی نخواهد رسید. هارولد بلوم به‌منظور توضیح وامداری شاعران یک نسل از نسل پیشین، مفهوم اضطراب تأثیر را تعریف کرده است. هیچ شعری به‌تنهایی معنی نخواهد داشت؛ بلکه در ارتباط با اشعار دیگر معنی خویش را خواهد یافت.]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[زنی دیوانه در اتاق زیرشیروانی  (زیرنویس فارسی)]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/clpkob</link>
                <description>![CDATA[ترجمه,زیرنویس: فرزام کریمی




عموماً آثار انتقادی و نظری گیلبرت به‌ویژه آثار تألیفی مشترک وی با سوزان گوبار به‌عنوان متونی در قلمرو فمینیسم موج دوم شناخته می‌شود. به‌این‌ترتیب، آن‌ها بخشی از یک تلاش مشترک برای فراتر رفتن از نظریه‌های ساده همسان‌سازی فمینیسم موج اول هستند که به ردکردن کامل نظم حاکم، ظالمانه، مردسالارانه و مردسالار جامعه پرداختند، آنها به تلاش بسیاری برای اصلاح این نظم با پذیرش انتقادات وارده توسط موج سوم فمینیسم یا در برابر متفکرانی که مردسالاری را نه به‌عنوان یک سیستم یکپارچه و بنیادی، بلکه مجموعه‌ای از شیوه‌های تکراری می‌دانستند پرداختند.
اغلب گفته می‌شود که گیلبرت ریشه‌های نظری نظریات خود را در آثار اولیه دهه 1970 الن موئرز و الین شوالتر یافته است، زیرا فرض اصلی اندیشه‌های وی بر این مبنا استوار است که نویسندگان زن مجموعه‌ای از تجربیات مشابه را به اشتراک می‌گذارند و اینکه سرکوب یا مردسالاری اساساً در همه‌جا یکسان است.]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[شوالتر و نقد ادبیات زنانه  (زیرنویس فارسی)]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/1bvvjj</link>
                <description>![CDATA[ترجمه،زیرنویس:فرزام کریمی



در طول دهه هفتاد میلادی جوامع علمی و تحقیقاتی تحت تسلط مردان بودند. تقریباً تمام منتقدان ادبی برجسته مانند ریموند ویلیامز، تری ایگلتون، استوارت هال و... مرد بودند. نظریه و نقد فمینیستی تا حد زیادی در انزوا قرار داشت و به‌درستی درک نشده بود. منتقدان مرد اغلب از منتقدین فمینیست انتظار داشتند تا خود را با هنجارهای علمی و تحقیقاتی مردانه و سنتی تطبیق دهند و نسبت به آنچه در درون خویش احساس می‌کردند، بی‌تفاوت باشند. این روند نه‌تنها باعث شد که فمینیسم صدای متفاوت خود را از دست بدهد؛ بلکه منجر به آن شد که آنها تنها به مطالعهٔ زنان از نقطه‌نظر مردان محدود شوند. نقد زن محور، یک مطالعه انتقادی زنان است که دیگر محدود به ارتباطات، نقش‌های زنان و برخورد (رفتار) آن‌ها در یک جامعه ادبی و جهان مردسالارانه نیست. در عوض، تلاش می‌کند تا به بررسی ادبیات زنان با تمرکز بر روی تجربیات و کشمکش‌های درونی خودشان، ارتباطاتشان با زنان دیگر و ادراک آنها بپردازد.]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[هاوارد آبرامز و بعد چهارم شعر  (زیرنویس فارسی)]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/xtpaew</link>
                <description>![CDATA[ترجمه,زیرنویس:فرزام کریمی


تا به امروز، گرایش اصلی نقد نوین این است که کیفیت زیباشناختی را در رابطه هنر با هنرمند در نظر بگیرد. هاوارد آبرامز در مقاله ”جهت‌گیری نظریه‌های انتقادی “ جهت رشد نقد در ارتباط با هنر، هنرمند و مخاطب تلاش می‌کند. با درنظرگرفتن یک اثر هنری کامل، چهار عامل وجود دارد که تقریباً در تمام نظریه‌ها متمایز شده‌اند، نخست اینکه اثر هنری ماحصل محصول انسانی است، عامل بعدی هنرمند است. اثر به طور مستقیم یا غیرمستقیم با جهان هستی که شامل انسان، مادیات، رویدادها و ایده‌ها است در ارتباط است. مخاطبان به‌عنوان عامل نهایی در یک اثر هنری نقش دارند. بر مبنای این چارچوب هنرمند، اثر، جهان و مخاطب در ارتباط با یکدیگر هستند.]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[آنچه باید درباره هارولد بلوم بدانیم (زیرنویس فارسی)]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/6zh197</link>
                <description>![CDATA[ترجمه,زیرنویس:فرزام کریمی                                                                                                                 

        
                                                                                                                                                                                                                                                                   سام تاننهاس ویراستار نیویورک‌تایمز در سال دو هزار و یازده میلادی در بخش مرور کتاب نیویورک‌تایمز نوشت: «با هر فرض و استدلالی، بلوم یکی از قابل‌ترین و کارآمدترین شخصیت‌های ادبی در نیم‌قرن گذشته است، او یک پژوهشگر، آموزگار، منتقد، نویسنده، شاعر و نظریه‌پرداز سترگ بوده است».
عشق پرشور وی به ادبیات و میل او به قهرمان ادبی در قلب نوشته‌های پروفسور بلوم مشهود است. او عنوان کرده بود که «شکسپیر خالق بشر است» و در ادامه افزود که شخصیت‌های شکسپیر مانند مردم عادی واقعی و باورپذیر هستند و ادراکات آنها گواه انسان بودن آن‌ها است – این دیدگاهی بود که او در اثر تحسین‌شدة «شکسپیر: خلقت انسان» (1998) مطرح کرد.
پروفسور هارولد بلوم به‌عنوان منتقد ادبی محبوب در امریکا شناخته می‌شد (ستایشی که او احتمالاً آن را تحسینی غیرقابل‌قبول تلقی می‌کند). در بین سایر آثار پرفروش او، می‌توان به کتابی از وی تحت عنوان «آثار اصیل غربی: کتب، مکاتب و اعصار» اشاره کرد.]</description>
            </item>
                    <item>
                <title>![CDATA[آنچه باید درباره هارولد بلوم بدانیم(زیرنویس فارسی)]</title>
                <link>https://www.dalfak.com/w/cwlf1h</link>
                <description>![CDATA[ترجمه,زیرنویس:فرزام کریمی                                                                                                                 



                                                                                                                                                                                                                                                                            سام تاننهاس ویراستار نیویورک‌تایمز در سال دو هزار و یازده میلادی در بخش مرور کتاب نیویورک‌تایمز نوشت: «با هر فرض و استدلالی، بلوم یکی از قابل‌ترین و کارآمدترین شخصیت‌های ادبی در نیم‌قرن گذشته است، او یک پژوهشگر، آموزگار، منتقد، نویسنده، شاعر و نظریه‌پرداز سترگ بوده است».
عشق پرشور وی به ادبیات و میل او به قهرمان ادبی در قلب نوشته‌های پروفسور بلوم مشهود است. او عنوان کرده بود که «شکسپیر خالق بشر است» و در ادامه افزود که شخصیت‌های شکسپیر مانند مردم عادی واقعی و باورپذیر هستند و ادراکات آنها گواه انسان بودن آن‌ها است – این دیدگاهی بود که او در اثر تحسین‌شدة «شکسپیر: خلقت انسان» (1998) مطرح کرد.
پروفسور هارولد بلوم به‌عنوان منتقد ادبی محبوب در امریکا شناخته می‌شد (ستایشی که او احتمالاً آن را تحسینی غیرقابل‌قبول تلقی می‌کند). در بین سایر آثار پرفروش او، می‌توان به کتابی از وی تحت عنوان «آثار اصیل غربی: کتب، مکاتب و اعصار» اشاره کرد.]</description>
            </item>
            </channel>
</rss>
